فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو *


مولانا
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو * و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو
ای شمس تبریزی بیا در جان جان داری تو جا جان را نوا بخشا شها، شاهانه شو،شاهانه شو
* حقیقتا زبان قادر به بیان اوج زیبایی و شکوه و معرفت پنهان در این کلام نیست و نه می توان توضیحی بر این ابیات آورد و نه می توان ساده از آن گذشت.
تنها به این موضوع اشاره می شود که مصراع اول بیت اول کلید رسیدن به معرفت است. عشق صادقانه به هرچیزی ، کاری و یا هر کسی همان عشق حقیقی است و هر کس ادعای چنین عشقی دارد
اول باید آنرا ثابت کند و برای اثبات اولین کار همان اثبات صدق است و عاشق صادق ، فریب و نیرنگ و دسیسه در هیچ کاری مخصوصا در عشق نباید داشته باشد و برای رسیدن به عشق حقیقی و معشوق نباید همچون عاقلان مکر و طرح و برنامه ریزی به خرج دهد البته این جمله از نظر عوام عاقلانه نیست و از نظر عرفا عین عقل و اصلا اصل عقل است
آنچه عوام از عقل درک می کنند در حقیقت توهم عقل است و تنها بوسیله آن می توان در دنیا امرار معاش کرد و سر سلامت به گور داد، آیا واقعا این کار عقل است؟! مشابه این عقل را با کیفیت پایین تر حیوانات نیز دارند
عقل رند باید آنقدر زرنگ باشد که نه تنها فریب زمین و زمان و روزگار را نخورد بلکه حتی آنها را بکار گیرد و در خدمت خود آورد. عقلی که قادر نباشد تشخیص دهد کجا نباید عقل را بکار گیرد عقل کاملی نیست. (برای جلوگیری از سوتفاهم باید گفت که عقل و خرد مراتب گسترده ای دارند و نکوهش عقل به معنی انکار آن نیست بلکه تربیت آن برای رفتن به مرتبه بالاتر است) عقل می فهمد جایی هست که باید دل تصمیم بگیرد و نه او برای اینکه حتی اگر دل اشتباه کند به راحتی قادر است بگوید "دلم خواست" ولی عقل نمی تواند هرگز دل را با هیچ ترفند راضی کند برای همین مولانا می گوید حیلت رها کن عاشقا
البته باید توضیح داد عقلی که تشخیص داده ارزش عشق را و تلاش برای آنرا با هر طرح و برنامه ای، خیلی هنر کرده زیرا متاسفانه در گذشته و حال عاقل نماهایی بوده و هستند که سالها عمر صرف آزمون و خطا در راه های مختلف بهره مندی از دنیا می کنند تا در نهایت می فهمد که زندگی دنیا هم بدون عشق پوچ و بی معناست
همان بهتر که هم در عشق پیچیم، که بی این گفت و گو هیچیم هیچیم
و باید گفت این عقل هوسران حیله گر این دسته از مردم حتی آنقدر مکار است که هوس خود را بجای "سخن دل" به صاحب عقل می فروشد. به این معنی که هر هوسی را عشق معرفی می کند و با تقلید عشق اقدام به فریب خود و دیگران می کند و برای تشخیص آن باید دانست که عشق از خیانت خالی است در حالی که هوسران بلافاصله پس از کامجویی راه خیانت را به آن ظاهرا عاقل نشان می دهد هر عمل شنیعی عشق و خواست دل نیست و عاقل نمی تواند کارهای زشتش را با واژه ی "دلم خواست" توجیه کند. چراکه هرگز هیچ دل عاشقی حاضر به شکستن دل دیگری نیست
مولانا (2017/09/12-03:00)


اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی (حافظ)

عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دلِ عامی چند (حافظ)

گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (حافظ)

عشق را بنیاد بر بد نامیست هرک ازین سر سرکشد از خامیست (عطار)

بدنامی در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی بدنامی که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به بدنامی در نظر عوام توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که ای عقل تو کودکی برو بازی کن (مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با دلداری و پرهیز از دل آزاری است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از دل پر غرض عامی و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری خدای باطن بین و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید دل صاحب دل را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در آیه 53 سوره زمر خداوند می فرماید
"مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها حافظ حقیقی قرآن این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از بدنامی در نظر عوام دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609607مشاهده متن کاملگلچین (2018/02/22-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی