فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> هاتف اصفهانی - صفحه 1
صفحه12345>>>


اي فداي تو هم دل و هم جان


هاتف اصفهانی - صفحه 1
اي فداي تو هم دل و هم جان وي نثار رهت هم اين و هم آن
دل فداي تو، چون تويي دلبر جان نثار تو، چون تويي جانان
دل رهاندن زدست تو مشکل جان فشاندن به پاي تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسيب درد عشق تو، درد بي درمان
بندگانيم جان و دل بر کف چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر سر صلح داري، اينک دل ور سر جنگ داري، اينک جان
دوش از شور عشق و جذبه شوق هر طرف مي شتافتم حيران
آخر کار، شوق ديدارم سوي دير مغان کشيد عنان
چشم بد دور، خلوتي ديدم روشن از نور حق، نه از نيران
هر طرف ديدم آتشي کان شب ديد در طور موسي عمران
پيري آنجا به آتش افروزي به ادب گرد پير مغبچگان
همه سيمين عذار و گل رخسار همه شيرين زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و ني و دف و بربط شمع و نقل و گل و مل و ريحان
ساقي ماه روي مشکين موي مطرب بذله گوي و خوش الحان
مغ و مغ زاده، موبد و دستور خدمتش را تمام بسته ميان
من شرمنده از مسلماني شدم آن جا به گوشه اي پنهان
پير پرسيد کيست اين؟ گفتند: عاشقي بي قرار و سرگردان
گفت: جامي دهيدش از مي ناب گرچه ناخوانده باشد اين مهمان
ساقي آتش پرست آتش دست ريخت در ساغر آتش سوزان
چون کشيدم نه عقل ماند و نه هوش سوخت هم کفر ازان و هم ايمان
مست افتادم و در آن مستي به زباني که شرح آن نتوان
اين سخن مي شنيدم از اعضا همه حتي الوريد و الشريان
که يکي هست و هيچ نيست جز او وحده لااله الاهو
هاتف اصفهانی (2017/06/17-05:00)



اندیشه پاک
بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست
ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست *
گویند نظر به روی خوبان نَهیَست نه این نظر که ما راست **
چشم چپ خویشتن برآرم تا چشم نبیندت بجز راست
هر آدمیی که مُهر مهرت # در وی نگرفت سنگ خاراست
نالیدن بی‌حساب سعدی ## گویند خلاف رای داناست
از ورطه ما خبر ندارد *# آسوده که بر کنار دریاست

* سعدی در شعر دیگری همین معنی را میگوید که
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی، ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
** حافظ هم درباره نظربازی عرفا (قبلا نیز به آن اشاره شده منظور دیدن آثار روی زیبای خداست) اینگونه میگوید
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیران‌اند، من چُنین‌ام که نمودم؛ دگر ایشان دانند
# و سعدی اینجا تاکید میکند که هرکس این زیبایی های وجود را ببیند و پی به وجود آن زیبا نبرد او سنگدل شده و از مرتبه آدم بودن دور گشته
## سعدی از عشق گفتن های خود را که مورد طعنه عاقلان زمانش بوده بیان میکند که مشکل را از دنیای متفاوت آنها میداند که در اصطلاح عرفانی آنها در باغ نیستند و خبر از دنیای داخل باغ معرفت ندارند
*# که به آنها گاه میگوید ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی و طبیعتا او که آسوده بر ساحل عقل خام خود نشسته از حال عاشق غرق شده در دریای تفکر خبر ندارد
برای همین درجایی بجای ورطه از غرقه نیز استفاده شده که در معنی تغییر چندانی ایجاد نمیکند
664662مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2019/03/19-02:30)


465
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی