فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

الا ای آهوی وحشی کجایی


اندیشه پاک
الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم
مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید
مگر وقت وفا پروردن آمد که فالم لا تذرنی فرداً آمد *
نکرد آن همدم دیرین مدارا مسلمانان مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارک‌پی تواند که این تنها بدان تنها رساند
چو من ماهی کلک آرم به تحریر تو از نون والقلم می‌پرس تفسیر **
روان را با خرد درهم سرشتم وز آن تخمی که حاصل بود کشتم
رفیقان قدر یکدیگر بدانید چو معلوم است شرح از بر مخوانید
* اشاره به دعای مستجاب شده زکریا دارد که در آیه 89 سوره انبیا خطاب به خدا می فرماید: بار الها، مرا يک تن و تنها وامگذار، که تو بهترين وارث اهل عالم هستي. که در ادامه خدا او را به تولد یحیی نوید می دهد
سوال اینجاست که چرا حافظ در این شعر عاشقانه اشاره مستقیم به این آیه می کند؟! و آیا معنای دعای زکریا و اجابت آن همان تولد یحیی است و یا حافظ نگاه دیگری به این آیه را آشکار می کند؟
پاسخ این است که انسان ها همه از دید خود با شناخت و معرفت خود به جهان و پیرامون آن نگاه می کنند
به قول شیخ بهایی: از کوزه همان برون تراود که در اوست
به قول مولانا: هر کسی از ظَنِ خود شد یارِ من
برداشت عموم از این آیه این است که زکریا از خدا تقاضای وارث و فرزند نموده که خدا هم او را به یحیی بشارت داده که با توجه به لایه لایه بودن قرآن در لایه بیرونی برداشت صحیحی می تواند باشد ولی برداشت حافظ که به حقیقت حافظ قرآن است چیز دیگریست
وقتی زکریا خطاب به خدا می فرماید خدایا تو بهترین وارثانی پس اگر زکریا طلب وارثی دارد بهترین وارثان که همان خود خداست را طلب دارد و وقتی حافظ می گوید وقت وفا پروردن آمدتولد یحیی را دعای زکریا نمی داند بلکه نشانه برآورده شدن دعای او می داند که دعای زکریا طلب وفا از خداست
وقتی سعدی می گوید جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی که از خدا بجز خدا را نمی خواهم ما چطور پی نمی بریم که زکریا جز خدا را از خدا نمی خواسته
و این به نگاه ما نسبت به خدا بر می گردد که اغلب آن وجود نازنین را به چشم مسول برآورده کردن حاجات می بینیم و معمولا مابین این جاجت تا حاجت بعدی با او کاری نداریم و چیزی که برای خود نمی پسندیم برای خدا می پسندیم و آن این است که:
چه کسی دوست دارد اطرافیانش فقط وقت گرفتاری یاد او کنند و به وقت خوشی هیچ سراغی از وی نگیرند؟! و حتی بدتر خوشی ها را با غیر بخواهند و گرفتاری ها را با وی؟ برای همین مولانا می گوید اندیشه ی عیش بی حضورش ، ترسم که به او رسد نخواهم
و چقدر ما غافلیم که اگر خدا قادر است همه حاجات را برآورده کند پس چرا ما خود او را نخواهیم که با او به همه خواسته های خود رسیده ایم، البته از این نکته هم نباید غافل باشیم و باز چیزی را که برای خود نمی پسندیم برای خدا هم نپسندیم
چون هیچ کس نمی پسندد که اطرافیانش او را برای وجود خودش نخواهند بلکه فقط برای منافع او را بخواهند. پس ما اینرا هم نباید برای خدا بخواهیم و باید بدانیم که او از درون ما آگاه است و نمی شود او را با کلمات زیبا فریب داد. باید حقیقتا از درون او را بخواهیم تا او هم ما را بخواهد و به ما بگوید: "براستی اول من تو را خواستم بعد تو مرا خواستی" و ما را به یحیی و زندگی تا ابد با خودش بشارت دهد
** اشاره به آیه 1 سوره قلم دارد که خداوند به قلم و آنچه با قلم می نگارند سوگند خورده
که توجه شما را به مطالعه اصل سوره جلب می کنم چون زبان قادر به بیان عظمت این آیه نیست که قلم و آنچه با آن می نویسند چه میزان اهمیت دارد که خدای با آن عظمت به آن قسم خورده و ما غافلیم که باید مراقب سوگند خداوند باشیم و هر لغو و باطلی را با قلم ننویسیم که در زندگی بشر تاثیر دارد و خوانندگان باید بدانند که هر دست نوشته ای از هر خامی شامل این سوگند نمی شود و باید مراقب باشند که جز با سخن جاودانگان و بزرگان خو نگیرند
مثلا با همه احترام به علم روانشناسی با همه شاخ و برگهایش که اکنون وظیفه مشاوره و راهنمایی افراد در زندگی امروزه را بر عهده گرفته ، باید بپذیریم که علم روانشناسی در برابر معارف و حکمت هزاران سال فرهنگ جهانی مثل کودکی است که هنوز مشغول آزمون و خطاست و ما نمی توانیم سرنوشت خود را به آزمون و خطای کسانی بسپاریم که صرفا برای کسب درآمد وارد این رشته شده اند
کسی می تواند راهنمای زندگی شما باشد که مثل سعدی عاشق شما باشد
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست نه اینکه شما را به چشم مشتری ببیند و به قول فردوسی باید همیشه خرد ما را رهبری کند و خرد حکم می کند هر سخنی را با فرهنگ جهانی تطبیق دهیم و اگر مورد تایید بود بپذیریم و اگر نبود به دیده شک با آن برخورد کنیم. که حافظ هم می گوید روان را با خرد درهم سرشتم مثلا اگر یک ظاهرا فیلسوفی در گوشه ای از جهان بگوید "هدف وسیله را توجیه می کند" و ما کورکورانه آنرا بپذیریم قطعا به مسیر نابودی خواهیم رفت، در حالی که فرهنگ جهانی به ما می گوید ما "فقط باید از طریق راه درست به خواسته های بر حق خود برسیم".
این یعنی اولا اگر خواسته ناحقی داریم باید از آن بگذریم، ثانیا اگر خواسته حقی داریم باید راه خداپسندانه ای برای رسیدن به آن پیش بگیریم وگرنه خلاف قوانین حاکم بر عالم عمل کرده ایم و قطعا قوانین علیه ما عمل خواهند کرد
حافظ در این شعر دو بار نام حضرت خضر را می آورد که با حضور او مشکلات حل می شود و خضر در قرآن نماد حکمت و دانش و معرفت است و موسی نماد عقل خام است اشاره به این دارد که عقل بدون معرفت ما را به سعادت هدایت نمی کند ولی اگر عقل به حکمت برسد مثل تمامی حکیمان نه تنها خود به سعادت می رسد بلکه دیگران هم مثل خضر به سعادت راهنمایی می کند
الا ای آهوی وحشی کجایی (متن کامل)حافظ شیرازی (2017/07/31-03:00)


اندیشه پاک
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی *
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی **
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ***
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی #
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند ## تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی ###
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی *#
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی *##
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم #* چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی #**
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی **##
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده ##** نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

این شعر بسیار زیبا از سعدی به این علت انتخاب شده که به نقل از خود عرفا بیان شود که این همه زیبایی در سخن ایشان برای چه بوجود آمده و برای چه وجود زیباتری صرف شده
همچنین مشخص شود که هر بیت و مصرع و کلمه در سخن عرفا بی معنی و بی دلیل نیست چه اینکه در پشت هر بیت این شعر جاودانه دریایی از معرفت نهان است که گفتن و نگفتن از آن هر دو اشتباه است
اگر بگوییم حق مطلب ادا نمیشود و اگر نگوییم به حقیقت کوتاهی شده, باشد که جرعه ای از این دریا قسمت ما شود
* نخست اشاره مجدد به عهد ازل که همانطور که قبلا گفته شد از ارکان سخن عرفا بویژه ارکان شعر حافظ است
عرفا به این عهد از زوایای گوناگون اشاره میکنند و این داستان تک بعدی نیست و از صورت زیبای شعر عرفا باید به معنی زیباتر آن برسیم که این صورت زیبا دامیست برای بدست آوردن دل ما و بردن ما به آنجا که عارف میخواهد
و سخن ایشان لایه های بسیار برای افراد با درکهای متفاوت دارد مثلا در سطحی پند بیت اول این است که اگر قرار است به قولی وفا نکنی بهتر است قول ندهی
** اما در سطح بالاتری از مفهوم در بیت دوم وقتی که میگوید چنین خوب چرایی مشخص میکند نمیشود خوب باشی و بی مهر و وفا هم باشی پس اگر خداوند خوب است پس مهر و وفا هم دارد و اگر ما مهر و وفای او را احساس نمیکنیم برای این است که ما مناسب این مهر و وفا و به حق مهر و وفایی که میان من و توست عمل نکردیم
آن یار یگانه با بوجود آوردن ما از سر مهر و محبت ثابت کرده که مهربان است حال ما هم که عهد بستیم که او خدای ماست باید ثابت کنیم که ما آدمیم و خدا داریم ولی متاسفانه ما اکثرا طوری رفتار میکنیم که انگار خدا نداریم و این بی وفایی نخست از سوی ماست
از این منظر که نگاه کنیم شاید بیت اول را خدا در حق ما میگوید که وقتی او با آن همه محبت ما را آفرید پس چرا ما بی مهر و وفاییم؟!
(بحث درباره این شعر طولانی است به ادامه مطلب مراجعه نمایید)
662660مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/12/05-03:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی