فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>> Cultural Part - بخش فرهنگي
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
صفحه
<<
<
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
>
>>
مرا چون خلیل آتشی در دل است
اندیشه پاک
مرا چون خلیل آتشی در دل است
که پنداری این شعله بر من گل است
*
نه دل دامن دلستان می کشد
که مهرش گریبان جان می کشد
نه خود را بر آتش بخود می زنم
که زنجیر شوق است در گردنم
که عیبم کند بر تولای دوست؟
که من راضیم کشته در پای دوست
مرا بر تلف حرص دانی چراست؟
چو او هست اگر من نباشم رواست
بسوزم که یار پسندیده اوست
که در وی سرایت کند سوز دوست
سعدی بار دیگر برای بیان حقایقی از داستان
شمع و پروانه
استفاده کرده که می فرماید:
"ظاهرا عاقلی پروانه را (که اینجا نماد عاشق حقیقی است) نصیحت می کرد که از آتش عشق و آتش شمع بدور باش که تو را خواهد سوزاند و همه گونه پندی به او می داد که در آتش این عشق خواهی سوخت
که پروانه به او پاسخ می دهد: من همچون ابراهیم از درون در آتش عشق می سوزم که شعله شمع پیش آن آتش مثل گلستان است و کشش عشق جان مرا به سوختن مجبور کرده و من از سر شوق تن به آتش می دهم
و من راضی به فدا شدن در عشق دوست هستم و که وقتی او هست من اصلا نباید باشم (اشاره به
وحدت وجود
) که سوختن در عشق عین زیستن است و ..."
سعدی می خواهد پند بسیار مهمی دهد و داستانی با استفاده از ماجرای محاکمه
حضرت ابراهیم
که در آیات
سوره انبیا
ذکر شده می گوید که ابراهیم (ع) قبل از در آتش افتادن در آتش عشق حق در حال سوختن بود
نکته بسیار مهمی که سعدی با بهره گیری از قرآن به آن اشاره می کند حقیقت داستان حضرت ابراهیم است که برای هر آدمی در زندگی اتفاق خواهد افتاد یعنی جاهایی در زندگی هر کسی اتفاقاتی رخ می دهد که او ابراهیم زندگی خود است و باید بین سوخته شدن ظاهری برای حق و حقیقت و فرار به ناحق از آن آتش کذایی یکی را انتخاب کند و او یا باید مثل کافران و نمرود ناحق کند و دیگران را به سوختن دهد تا خود را نجات دهد یا باید خود را بسوزاند تا حق و دیگران را نجات دهد
و این انتخابی نیست که در آن لحظه بتواند به طمع گلستان داستان حضرت ابراهیم انجام دهد چراکه گلستانی در آتش انتخاب حق دیده نمی شود و نباید حتی چنین توقعی هم داشته باشد وگرنه برای حق نسوخته بلکه برای باغ و بهشت پس از آن تن به آتش داده که آن نیز باطل است
بنابر این داستان ابراهیم (ع) را جدی باید گرفت که هر روز اتفاق می افتد و متاسفانه باز از قول قرآن "اکثر ما تعقل و تفکر نمی کنیم" و از شعله آتش عشق به حق می گریزیم غافل از اینکه ما اگر مثل ابراهیم عمل کنیم شاید ظاهرا از بیرون در آتش بسوزیم ولی از درون مثل ققنونس زندگی دوباره ای خواهیم یافت و گلستانی در وجود ما پدید خواهد آمد که مثل سعدی آنرا کتاب می کنیم و "گلستان و بوستانی" به جامعه جهانی عرضه خواهیم داشت که نه تنها خود بهره مند می شویم بلکه همه از آن استفاده خواهند کرد
و به راستی بجز به عنایت خداوند چگونه می شود مثل حافظ و مولانا و سعدی و ... اینچنین در جهان درخشید؟!
مرا چون خلیل آتشی در دل است
(متن کامل)
سعدی شیرازی
(2016/09/09-23:30)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)