فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> قرآن ترجمه الهی قمشه ای

قرآن ترجمه الهی قمشه ای

سوره 27

سوره مبارکه النمل

صفحه 385
مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (89)
کسانى که فقط کار نيک آورند ، آنان را پاداشى بهتر از آنچه کرده اند خواهد بود و در آن روز ، آنان از ترس و دَهشت ايمنند . (89)
وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (90)
و کسانى که فقط کار ناشايسته آورند ، در آن روز بر صورت هايشان در آتش افکنده شوند ] و به آنان گويند [ آيا جز آنچه مى کرديد سزا داده مى شويد ؟ آرى اين کيفر ، نمودِ همان اعمال شماست . (90)
إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَٰذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ ۖ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (91)
بگو : جز اين نيست که فرمان يافته ام خداوندگار اين شهر مکّه را پرستش کنم; همان که آن را حرمت بخشيد و همه چيز از آنِ اوست ، و نيز فرمان يافته ام از کسانى باشم که تسليمِ خواستِ خداوندند . (91)
وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ ۖ فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ۖ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ (92)
و نيز به من امر شده است که قرآن را بر مردم تلاوت کنم . پس آن که با اين قرآن هدايت يابد ، خود بهره هدايت خويش بَرَد و سودش به من نمى رسد ، و آن که هدايت قرآن نپذيرد و گمراه شود ، وزر و وبالش بر خود اوست و به من نمى رسد . اى پيامبر ، بگو : اين بدان جهت است که من انذارگرى از انذارگرانم ، نه اختياردار گمراهان و نه مسئول رفتار آنان . (92)
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا ۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (93)
و بگو : ستايش از آنِ خداوند است . او در قيامت و نيز در آستانه برپايى آن ـ که ديرى نمى پايد ـ نشانه ها و آيات خود که همگان را به پذيرش حق وامى دارد به شما نشان خواهد داد و شما بى درنگ آنها را خواهيد شناخت و حق را باور خواهيد کرد . و پروردگارت از آنچه مى کنيد غافل و بى خبر نيست . (93)
سوره 28

سوره مبارکه القصص

 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
طسم (1)
طا ، سين ، ميم . (1)
تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (2)
اين آياتى که در اين سوره خواهد آمد ، و نيز آياتى که پيش تر نازل شد ، همه ، آيات اين کتاب است که نزول آن از جانب خداوند ، روشن و آشکار است . (2)
نَتْلُو عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (3)
اى پيامبر ، بخشى از داستان موسى و فرعون را بر تو مى خوانيم ـ داستانى راست و درست ـ تا آنان که به آيات ما ايمان دارند و پيرو تو هستند در آن بينديشند و بدانند که آن خداوندى که بنى اسرائيل را از چنگ فرعونيان رهايى بخشيد ، همو آنان را از سرکشان قريش نجات مى دهد و حاکميّت مى بخشد . (3)
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ ۚ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (4)
همانا فرعون در سرزمين مصر به سرکشى و استکبار پرداخت و ميان ساکنان آن ديار اختلاف برانگيخت و از آنان چندين گروه مختلف و متفرق بساخت . او در اين ميان طايفه بنى اسرائيل را به استضعاف کشيد تا آن جا که پسرانشان را سر مى بريد و زنانشان را براى خدمت باقى مى گذاشت ، چرا که او از فسادگران بود . (4)
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ (5)
آرى ، فرعون براى انقراض بنى اسرائيل تلاش مى کرد ، در حالى که ما مى خواستيم کسانى را که در زمين به استضعاف کشيده شده بودند نعمتى گرانسنگ عطا کنيم; آنان را پيشوايانى قرار دهيم که از ايشان پيروى شود و مواهبى را که در اختيار فرعونيان بود از آنِ ايشان کنيم . (5)
صفحه آخرصفحه بعدصفحه 385صفحه قبلصفحه اول
(کلمات داخل پرانتز توسط مترجم اضافه شده)


انتخاب ترجمهانتخاب سورهبرو به صفحه 

اندیشه پاک
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
مغبچه‌ای می‌گذشت راه زن دین و دل در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت قطره باران ما گوهر یک دانه شد
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد
این شعر اشاره به داستان معروف شیخ صنعان و دختر ترسا دارد که عطار در منطق الطیر آنرا بیان کرده که از عاشقانه ترین و اسرارآمیزترین داستانهای جهان است و این شعر خلاصه ای از آن است حافظ در شعر دیگری هم در یک بیت این داستان را خلاصه می کند
گر مرید راه عشقی ترک بدنامی مکن، شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت
خلاصه خلاصه داستان می شود از ظاهر به معنی رسیدن و متاسفانه بیشتر افراد ظاهر بین هم این داستان را از ظاهر و زود قضاوت می کنند و به پایان و حقیقت آن پی نمی برند که سرانجام شیخ هم آبروی خود را بدست می آورد و هم دختر ترسا را نیز مسلمان می کند
این داستان آزمون الهی و صداقت در عشق و دوستی مریدان واقعی و قدرت توبه و بازگشت به حق است
شیخ صنعان کرامات و مریدان فراوان داشت و پیر زمان خود بود، نماز و روزه بسیار می خواند و 50 سال در کعبه زندگی می کرد، شبی در خواب دید به بتی در روم سجده کرده، از سر معرفت متوجه آزمون الهی و برخلاف توصیه یاران مهیای سفر شد، چراکه در معرفت او اگر از ترس راهی سفر نمی شد در حالی که می دانست همه چیز به اراده خداست بخاطر بت ترس و سستی در ایمان در آزمون شکست خورده بود بنابراین با چندصد مرید راهی روم شد
آنجا دختر ترسایی را دید که به قول عطار
هر دو چشمش فتنهٔ عشاق بود ، هر دو ابرویش به خوبی طاق بود
روی او در زیر زلف تاب دار، بود آتش پارهٔ بس آب دار
آنجا صادقانه عاشق او می شود و نه همچون هوسهای دو روزه امروزی و در راه عشق تمام ظواهری که در راه خدا و عشق حقیقی سالک باید از آن بگذرد را از دست می دهد، از مریدان مدعی گرفته تا حتی نام و آوازه و شهرت را تا در خان هفتم از هفت شهر عشق به مقام فنا می رسد
دختر ترسا برای وصال شروطی می گذارد که می دانست از شیخی چون او انجامش ممکن نیست ولی چون شیخ در عشق صادق بود و پذیرفته بود هرشرطی را انجام دهد در راه انجام شروط به کسی غیر از آنکه بود تبدیل شد
خداوند چنین عاشقانی می خواهد کسانی که جز عشق چیز دیگری نخواهند چراکه خداوند خود عشق است و همه خوبیست و جویای کسی که در عشق صادقانه از بت خود بگذرد
چون در حقیقت تمام بدبختی های عالم به خاطر این بت خودبینی است. تمام جنگ و خونریزی ها ، تمام ظلم و دیکتاتوری ها، تمام جرم و جنایات و تجاوزها، تمام خیانت ها و هرچه بدی در عالم است همه دسیسه شیطان درونی هر نفسی است که گناه شیطان همین خودخواهی است، اینکه من از او برترم پس حق با من است و این می شود آغاز بدی در حالی که آدم حق بین می داند که حق ممکن است با دیگری باشد چون من آدم هستم و جایزالخطا و آنجا که فهمید حق با او نیست باید به حق و آدم بودن سجده کند و به هر قیمتی پا از دایره خوبی بیرون نگذارد تا مگر به لطف خدا سحری در شب تیره این عالم حقیقت را بنگرد و آن آب حیات را بنوشد
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند (حافظ)

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنِه ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند (حافظ)
604602مشاهده متن کاملحافظ شیرازی (2018/02/12-22:00)




زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی