فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> قرآن ترجمه الهی قمشه ای

قرآن ترجمه الهی قمشه ای

سوره 35

سوره مبارکه فاطر

صفحه 440
وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَٰكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا (45)
و مقدر نيست که همه گنهکاران در دنيا کيفر شوند; اگر خدا همه مردم را به سزاى گناهانى که انجام داده اند مؤاخذه مى کرد ، بر روى زمين هيچ جنبنده اى باقى نمى گذاشت ولى کيفر آنان را تا سرآمدى معين به تأخير مى اندازد و به آنان مهلت مى دهد ، و وقتى اجلشان فرا رسيد ، آنان را به سزاى گناهانشان مؤاخذه مى کند ، چرا که خدا به بندگان خود بينا و به رفتارشان داناست . (45)
سوره 36

سوره مبارکه يس

 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
يس (1)
يا ، سين . (1)
وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ (2)
سوگند به قرآنِ دربردارنده حکمت ، (2)
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (3)
که تو يقيناً از جمله کسانى هستى که به رسالت فرستاده شده اند . (3)
عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (4)
به قرآن سوگند که تو بر راهى راست قرار دارى; راهى که به خدا منتهى مى شود و تو را به نيکبختى مى رساند . (4)
تَنْزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ (5)
قرآن از جانب خداى شکست ناپذير رحمت گستر ، نازل شده است; پس او بر منکران آن پيروز و بر باوردارندگان آن رحمت آورنده است . (5)
لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ (6)
تو را به رسالت برانگيخت و قرآن را فرو فرستاد تا مردمى را که پدرانشان به وسيله هيچ پيامبرى بيم داده نشدند و از اين رو در غفلت و بى خبرى به سر مى بردند ، از عذاب الهى بيم دهى . (6)
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَىٰ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (7)
قطعاً آن سخن ( وعده عذاب دوزخ ) درباره بيشترشان تحقق يافته است; از اين رو اين مشرکان ايمان نخواهند آورد; (7)
إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ (8)
چرا که بر گردن هايشان غُل هايى نهاده ايم و دست هايشان را با آن غل ها بر گردن هايشان بسته ايم . آن غل ها تا چانه هايشان کشيده شده و تمام گردنشان را پوشانده و سرهايشان رو به بالا قرار گرفته است ، بدين سبب پيش روى خود را نمى بينند و راه راست را نمى يابند . (8)
وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ (9)
و ما از پيش روى آنان حجابى و از پشت سرشان حجابى قرار داده ايم ، به گونه اى که اطرافشان را پوشانده ايم ، ازاين رو نمى بينند و هدايت نمى شوند . (9)
وَسَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (10)
آرى ، بر آنان يکسان است ، چه بيمشان بدهى يا بيمشان ندهى ايمان نمى آورند . (10)
إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ ۖ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ (11)
اينان که غل ها بر گردن دارند و در حجابند ، از هشدارهاى تو بهره اى نمى برند و چنانند که گويى هشدارشان نداده اى . تو فقط کسى را هشدار مى دهى و هشدار تو براى او سودمند است که قرآن را تصديق کند و به سمت و سوى آن گرايد و از خداى رحمان که براى او در حجاب است ، بهراسد و در عين حال به رحمتش اميدوار باشد . چنين کسى را به آمرزش گناهان و بهشت که پاداشى ارجمند است نويد ده . (11)
إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَىٰ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ ۚ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ (12)
ما خود ، مردگان را براى کيفر و پاداش زنده مى کنيم و کارهاى نيک و بدى را که در دوران زندگى پيش فرستاده اند و نيز سنت هاى شايسته و ناشايستى را که از خود در ميان مردم به جاى گذاشته اند ، همه را در کتابى ثبت مى کنيم ، و ما هر چيزى را در لوح محفوظ که پيشواى خلايق است و مقدّرات حتمى آنها را به روشنى دربردارد ، برشمرده و ثبت کرده ايم . (12)
صفحه آخرصفحه بعدصفحه 440صفحه قبلصفحه اول
(کلمات داخل پرانتز توسط مترجم اضافه شده)


انتخاب ترجمهانتخاب سورهبرو به صفحه 

اندیشه پاک
زنده کدامست بر هوشیار آن که بمیرد به سر کوی یار *
عاشق دیوانه سرمست را پند خردمند نیاید به کار **
سر که به کشتن بنهی پیش دوست بِه که بگشتن بنهی در دیار ***
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ کوه احد گر تو نهی نیست بار #
بندی مهر تو نیابد خلاص غرقه عشق تو نبیند کنار ##
درد نهانی دل تنگم بسوخت لاجرمم عشق ببود آشکار ###
در دلم آرام تصور مکن وز مژه‌ام خواب توقع مدار *#
بر سر پا عذر نباشد قبول تا ننشینی ننشیند غبار *##
دل چه محل دارد و دینار چیست مدعیم گر نکنم جان نثار #*
سعدی اگر زخم خوری غم مخور فخر بود داغ خداوندگار #**

همانطور که قبلا گفته شد عرفا کمتر چیزی را تکرار میکنند مگر لازم و ضروری و مهم باشد اما در حقیقت سخن تمام عرفا بیان یک مفهوم و یک حقیقت است که برای پرهیز از ملول شدن مخاطب برای آن مفهوم هربار جامه و لباسی نو دوخته و آنرا به طالب حقیقت ارائه کردند و در این شعر از پادشاهِ سخن، شیخ اجل سعدی شیرازی میتوان تکرار مفاهیم را در ظاهری جدید به وضوح مشاهده کرد
نکته این است آن حقیقت بینهایت جلوه دارد و باید از آن بینهایت صورت و ظاهر به باطن آن مفهوم رسید چراکه حتما آنقدر مهم است که تمام بزرگان جهان تمام عمر خود را برای بیان آن صرف کردند هرکس به شیوه خود و اینکه گفته می شود تمام عمر اولا اغراق نیست ثانیا عمری که در خدمت آن مفهوم و به عشق او نبوده هدر شده و به حساب نمی آید
البته ممکن است این پرسش به وجود آید که خدمت او به چه معناست؟ خدمت به او یعنی خدمت به خوبی و هر کاری که برای خوبی باشد برای اوست از خوب بودن در کار و زندگی و ازدواج و پدر و مادری و دوستی ... تا خوب بودن در مسئولیت خدمت به مردم. هرجا که او و رضای او را در نظر آریم بنام او ثبت می شود و اگر بجای خدمت به خوبی به خود خدمت کنیم و هدف بجای خدمت به او، خدمت به من باشد عمر هدر شده چرا که من ها فانی اند و او باقی و هرچه به او مربوط شود باقیست که وجود او به عشق و خوبی معنی می دهد و در جهان هرچه برای عشق و خوبی باشد هدر نخواهد شد چراکه تمام معارف و مفاهیم در وجود او خلاصه می شود
چون به قول شیخ محمد وجود خداوند جزوی از عالم است که از کل فزون است یا عین عبارت وجود آن جزو دان کز کل فزون است و در این شعر مجموعه ای از مفاهیم در عشق او مستتر است
* مفهوم زنده شدن در عشق:
مرده بدم زنده شدم... دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم (مولانا)
هرگز نمیرد آن که دلش زنده‌شد به عشق (حافظ)
** برتری عشق حقیقت بین نسبت به عقل ظاهربین و تشبیه آن به دیوانگی
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو (مولانا)
که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی (حافظ)
*** مفهوم بهتر بودن جان دادن در راه حضرت دوست تا زنده بودن بی او
زیر شمشیرِ غمش رقص‌کنان باید رفت (حافظ)
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود (مولوی)
# شیرینی زهر یا لذت تحمل سختیها در راه عشق:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست (سعدی)
## گرفتاری و عدم خلاصی از دام عشق دوست:
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت، چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت (سعدی)
### آشکاری حقیقت و عشق برای خدا:
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم، نبود بر سر آتش مُیسّرم که نجوشم (سعدی)
*# مفهوم بیداری عاشق از خواب غفلت:
ما را همه شب نمی‌برد خواب، ای خفته روزگار دریاب (سعدی)
*## مفهوم نشاندن غبار یا زدودن دل از آلودگی دنیا برای دیدن حقیقت:
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی، غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد (حافظ)
#* تاکید به جان نثاری در عشق و تفاوت عاقل مدعی و عاشق حقیقی:
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت (حافظ)
#** مفهوم ارزش داغ دل و برخلاف رویه عرفا آوردن نام خدا برای مشخص شدن منظور از یار در سخن عارفان
البته اینها تنها نمونه ای از تشابه بیان و مفهوم مشترک در سخن عارفان است و کل بخش فرهنگی به بیان همین موضوع و مفهوم اختصاص دارد و هرچند به قول سنایی در وصف نیاید در فهم نگنجد و هرچند تلاش و کوششی ناچیز است ولی به قول مولانا
دوست دارد یار این آشفتگی، کوشش بیهوده به از خفتگی
629627مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/04/23-04:30)




زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی