فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> عطار - صفحه 1
صفحه12345678>>>


جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد


عطار - صفحه 1
جانا شعاع رویت در جسم و جان نگنجد وآوازه‌ی جمالت اندر جهان نگنجد
وصلت چگونه جویم کاندر طلب نیاید وصفت چگونه گویم کاندر زبان نگنجد
هرگز نشان ندادند از کوی تو کسی را زیرا که راه کویت اندر نشان نگنجد
آهی که عاشقانت از حلق جان برآرند هم در زمان نیاید هم در مکان نگنجد
آنجا که عاشقانت یک دم حضور یابند دل در حساب ناید جان در میان نگنجد
اندر ضمیر دلها گنجی نهان نهادی از دل اگر برآید در آسمان نگنجد
عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد زیرا که وصف عشقت اندر بیان نگنجد

جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد
جولانگه جلالت در کوی دل نباشد جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد
سودای زلف و خالت در هر خیال ناید اندیشه‌ی وصالت جز در گمان نگنجد
در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد
پیغم خستگانت در کوی تو که آرد کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد
دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید جام کز تو رنگ گیرد خود در جهان نگنجد
آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد
بخشای بر غریبی کز عشق می‌نمیرد وانگه در آشیانت خود یک زمان نگنجد
جان داد دل که روزی در کوت جای یابد نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد
آن دم که با خیالت دل را ز عشق گوید عطار اگر شود جان اندر میان نگنجد
عطار (2015/01/24-18:00)



اندیشه پاک
بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست
ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست *
گویند نظر به روی خوبان نَهیَست نه این نظر که ما راست **
چشم چپ خویشتن برآرم تا چشم نبیندت بجز راست
هر آدمیی که مُهر مهرت # در وی نگرفت سنگ خاراست
نالیدن بی‌حساب سعدی ## گویند خلاف رای داناست
از ورطه ما خبر ندارد *# آسوده که بر کنار دریاست

* سعدی در شعر دیگری همین معنی را میگوید که
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی، ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
** حافظ هم درباره نظربازی عرفا (قبلا نیز به آن اشاره شده منظور دیدن آثار روی زیبای خداست) اینگونه میگوید
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیران‌اند، من چُنین‌ام که نمودم؛ دگر ایشان دانند
# و سعدی اینجا تاکید میکند که هرکس این زیبایی های وجود را ببیند و پی به وجود آن زیبا نبرد او سنگدل شده و از مرتبه آدم بودن دور گشته
## سعدی از عشق گفتن های خود را که مورد طعنه عاقلان زمانش بوده بیان میکند که مشکل را از دنیای متفاوت آنها میداند که در اصطلاح عرفانی آنها در باغ نیستند و خبر از دنیای داخل باغ معرفت ندارند
*# که به آنها گاه میگوید ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی و طبیعتا او که آسوده بر ساحل عقل خام خود نشسته از حال عاشق غرق شده در دریای تفکر خبر ندارد
برای همین درجایی بجای ورطه از غرقه نیز استفاده شده که در معنی تغییر چندانی ایجاد نمیکند
664662مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2019/03/19-02:30)


184
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی