فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند
زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید
صفحه اصلی
>> Cultural Part - بخش فرهنگي
درباره بخش فرهنگی
بخش فرهنگی
قرآن
حافظ شیرازی
مولانا
سعدی شیرازی
گلچین
نظامی
عطار
عمر خیام
شیخ بهایی
ابوسعید ابوالخیر
بابا طاهر
هاتف اصفهانی
سنایی
شیخ محمود شبستری
فردوسی
رودکی
قلم
امیر خسرو دهلوی
فروغی بسطامی
شمس تبریزی
سید محمد حسین طباطبایی
مجذوب تبریزی
رهی معیری
خواجه عبدالله انصارى
محیی الدین ابن عربی
جامی
ناصرخسرو
صغیر اصفهانی
جانا مرا چه سوزي چون بال و پر ندارم
عطار
جانا مرا چه سوزي چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ريزي چون دل دگر ندارم
در زاري و نزاري چون زير چنگ زارم
زاري مرا تمام است چون زور و زر ندارم
روزي گرم بخواني از بس که شاد گردم
گر ره بود بر آتش بيم خطر ندارم
گر پرده هاي عالم در پيش چشم داري
گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم
در پيش بارگاهت از دور بازماندم
کز بيم دور باشت روي گذر ندارم
نه نه تو شمع جاني پروانه توام من
زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم
عالم پر است از تو غايب منم ز غفلت
تو حاضري وليکن من آن نظر ندارم *
عطار در هوايت پر سوخت از غم تو
پرواز چون نمايم چون هيچ پر ندارم
* در
آیه 143 سوره اعراف
"
موسی از خداوند تقاضا می کند که "خود را به من بنما تا به تو بنگرم" ولی خدا می فرماید "هرگز مرا نخواهى ديد ، ولى به اين کوه بنگر ، اگر پس از آن که من بر آن ظاهر شدم ، برجاى خود ماند ، مرا خواهى ديد ، و آن گاه که پروردگارش بر آن کوه جلوه کرد ، به جلوه اش کوه را از هم پاشيد و موسى بيهوش بر زمين افتاد"
موسی از عبارت "أرنی" یعنی "خودت را به من نشان بده" استفاده می کند و خدا می گوید "لَن ترانی" یعنی "هرگز مرا نخواهی دید" در این باره تقریبا تمامی عرفا سخنی گفته اند از جمله
سعدی:
چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر ، که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
حافظ:
چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر، تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
مولانا:
"أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد، تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی"
این طور نیست که این عرفا نظرات مختلف داشته باشند بلکه برای افراد با سطح شعور و آگاهی متفاوت چون حکیمی ماهر نسخه های متفاوت تجویز نمودند همانطور که عطار هم در اینباره نظر داده که "
تو حاضري وليکن من آن نظر ندارم
" و اشکال را به چشم ما وارد کرده وگرنه خداوند از شدت حضور دیده نمی شود
همان سعدی که گفته ارنی مگو و بگذر در جای دیگری گفته که
"
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند ، بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت
"
و البته از نظر قرآن هم خدا دیدنی است چراکه در قرآن آمده است شما پروردگار خود را ملاقات می کنید و اگر دیدنی نباشد پس چطور او را ملاقات خواهیم کرد. و یا در عهد الست خود را به همه عرضه کرد و گفت "
آیا من پروردگار شما نیستم
" و یا در همین آیه کوه هم چیزی را دیده که طاقت دیدن آنرا نداشته ، پس برای مشاهده خدا ما باید ظرفیت خود را بالا ببریم با صاف و پاک کردن دل از بدی ها، به قول شیخ محمود
"
دلی کز معرفت نور و صفا دید ، ز هر چیزی که دید اول خدا دید
"
برای همین تمامی عرفا اشاره به پاک نمودن دل از آلودگی های نفس دارند چرا که خدا را با چشم دل می توان دید نه چشم سر و عقل ظاهربین و اینجا به یک معنا کوه نماد شکوه عالم ماده است که با چشم سر از فواصل دور قابل رویت است و چشم مادی بین و مادی گرا هرگز قادر به دیدن خداوند نیست.
حضرت موسی در قرآن اغلب نماد عقلی است که در حال آموزش است و در مقابل او خضر نماد یک حکیم و عارف کامل است در واقع موسی مثل کسی که به معرفت نرسیده در پاسخ به خدا باز جواب عقلانی با این مفهوم می دهد که "
بله خدایا پذیرفتم که تو قابل رویت نیستی و توبه می کنم از طلب دیدارت
"
در حالی که قادر به شنیدن صدای خدا بود برای رفتن به مرتبه بالاتری از معرفت، بجای آن سخن عاقلانه باید مثل یک عاشق دل سوخته که مشتاق دیدار یار است عاشقانه می گفت
"
حتی به قیمت نابود شدن من مایل به دیدار تو هستم
"
چرا که به قول حافظ
از جان طمع بریدن آسان بُوَد ولیکن ، از دوستان جانی مشکل توان بریدن
عجیب اینکه همین جان را او به ما داده و مالک جان ما اوست پس باز چگونه ما از صرف جان و عمر در راه حق و عشق و خوبی کوتاهی می کنیم و عجیب تر اینکه نمی دانیم او آنقدر بخشنده است که چیزی که داده را پس نمی گیرد بلکه فقط آزمونی قرار داده تا عاشقان حقیقی از مدعیان عشق مشخص شوند و چه زیبا حافظ می گوید
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست ، روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
هاتف اصفهانی هم در این زمینه گوید
صد رهت لن تراني ار گويند، بازمي دار ديده بر ديدار
عطار
(2017/05/30-05:00)
اندیشه پاک
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
(حافظ)
عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر
دلِ عامی
چند (
حافظ
)
گر مرید راه عشقی ترک
بدنامی
مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت (
حافظ
)
عشق را بنیاد بر بد نامیست
هرک ازین سر سرکشد از خامیست (
عطار
)
بدنامی
در عشق و معرفت به هم گره خورده و این نیاز به توضیح دارد چراکه عوام از صورت واژه ی
بدنامی
که چیز بدی است فکر می کنند خدای نکرده عرفا به بدی توصیه کرده اند، در حالی که اتفاقا منظور همین است که کسی که سالک راه عشق و حقیقت است نباید به
بدنامی در نظر عوام
توجه کند که:
اولا همیشه عوام هستند و از سر خامی عمل دیگران را قضاوت می کنند در حالی که
قضاوت تنها به عهده خداست
ثانیا حتی در بُعد اجتماعی اگر عاشق مثلا از ترس از دست دادن غرور و یا بدنامی در عشق کوتاهی کند چیزی جز پشیمانی بدست نمی آورد ولی متاسفانه تا پشیمانی را تجربه نکند این را نمی فهمد مگر به نصایح بزرگان تاریخ از جمله همین عطار و حافظ و سعدی ... گوش کند و با مواجه با ترس خود از پشیمانی دوری کند. حالا در بعد ماورای تصور انسان در اوج معرفت باید دید کوتاهی در عشق حق چه میزان حسرت و پشیمانی به دنبال خواهد داشت (که اصلا جهنم همین است که از درون ما را می سوزاند) و برای همین عرفا تاکید می کنند از بدنامی در نظر عوام نترسید و پای در وادی عاشقی و حقیقت بگذارید اگر مرد و زن این راهید وگرنه به عاقلی و بازی خود مشغول باشید که
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
(مولانا)
ثالثا ما باید تکلیف خود را مشخص کنیم که ما چند خدا داریم اگر یک خدا داریم که از دل ما آگاه است باید به او پاسخگو باشیم و هر کاری که مطابق با
دلداری و پرهیز از دل آزاری
است انجام دهیم که تنها خود و خدا از دل خویش آگاهیم ولی از
دل پر غرض عامی
و برخی از مردم آگاه نیستیم که چه غرضی در سر می پرورد که باید بین دلداری
خدای باطن بین
و دلداری عوام ظاهر بین یکی را انتخاب کنیم و اتفاقا اگر حقیقتا عاقل باشیم و آینده نگر باید
دل صاحب دل
را بدست آوریم و نه هیچ چیز دیگر و در این راه اگر تمام روزهای عمر خود را هم بدهیم مولانا نسخه آنرا تجویز کرده که
روزها گر رفت گو: رو باک نیست، تو بمان، ای آن که چون تو پاک نیست
اما چهارم و از همه مهمتر در
آیه 53 سوره زمر
خداوند می فرماید
"
مبادا از رحمت خدا نااميد شويد، چرا که خدا همه گناهان حتى شرک را در صورتى که توبه کنيد مى آمرزد
"
آن مهربانی که اینگونه حتی شرک را می بخشد آیا واقعا می شود بدنامی در نظر عوام را به رضای او ترجیح داد که کدام بدنامی بالاتر از شرک؟! و خدا را شکر که او هست این قرآن هست که حقایق را بازگو کند و تنها
حافظ حقیقی قرآن
این نکته ها می دانسته که در سخن خود اینگونه حقایق را بازگو کرده
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک
خاک همین عوام هستند که حافظ شراب معرفت به آنها پیش کش کرده و آن گناه هم منظور همین بدنامی است که اگر بدور از خودخواهی و برای دیگران باشد قضاوتش باخداست و در طول تاریخ چه کسانی که در مقطعی بدنام شدند ولی گذر زمان حقایق را آشکار کرد و به خواست خدا به جاودانگان پیوستند از جمله منصور حلاج و شیخ اشراق
حتی تمامی پیامبران در ابتدای دعوت خود به نوعی از
بدنامی در نظر عوام
دچار شدند از تهمت دیوانگی تا دروغگویی و ... و همچنین امام حسین (ع) و امام علی (ع) هم به هنگام شهادت حکومت ظالم سعی در بدنام کردنشان داشت تا ظلم خود را توجیه کند و باید گفت تنها بدنامی و
گناهی که خداوند هرگز نمی بخشد ظلم و ستم است
چراکه حق الناس است و باید هشیار بود که دقیقا نقطه مقابل سخن حافظ است که می گوید "از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک" و ظلم در حقیقت نفعی است که به ظالم می رسد در عوض ستمی که به مظلوم می شود برای بررسی بیشتر به
گلچینی از آیات قرآن در مورد ظلم
توجه نمایید
خلاصه اینکه عوام ظاهر بین اصلا نمی دانند گناه و صواب حقیقی چیست و گاه امثال حُر عمری در گناه و به باطل زندگی می کنند و به خیال خام خود فکر هم می کنند که بر حق هستند تا لطف خدا باز شامل حال کدام حر از ما شود که در بیابان عالم حکیمی سر راهش قرار دهد تا او را به شراب معرفتی نجات دهد و تازه به حق بازگرداند
609
607
607
مشاهده متن کامل
گلچین (2018/02/22-03:00)