فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

دعوت دوست (نامه ای از خدا)


محیی الدین ابن عربی
دعوت دوست (نامه ای از خدا)
بشنو ای محبوب
که مقصود آفرینش تویی
نقطه مرکز و محیط کائنات تویی
آن مشیت و فرمان
که بین آسمان و زمین در حرکت است تویی
بسیط و مرکب تویی
من ادراک را در تو آفریدم
تا آینه دیدار من باشد
اگر مرا ادراک کنی خود را نیز در خواهی یافت
طمع مدار که هرگزبا ادراک نفس خود مرا ادراک کنی
تو به چشم من توانی دید مرا و خود را
و به چشم خود نخواهی دید مرا و خود را
ای محبوب
چه بسیار تو را خواندم و تو آوای مرا نشنیدی
چه بسیار جمال خود را بر تو نمودم و تو رویت نکردی
چه بسیار خود را چون رایحه ای خوش در عالم پخش کردم
و مشام تو آن را احساس نکرد
پس خود را چون طعامی در خوان هستی نهادم
و تو از آن تناول نکردی و نچشیدی
چرا نمیتوانی در لمس اشیاء مرا احساس کنی
و در شاخه گل سرخ مرا ببویی
چرا مرا نمی بینی
چرا مرا نمی شنوی
چرا، آخر چرا؟!
من از هر لذتی برای تو برترم
من از هر آرزویی مطلوب ترم
و از هر جمال زیباترم
زیبا منم، ملیح و جذاب منم
مرا دوست بدار
و غیر مرا دوست مدار *
به من بیندیش و در سودای من باش
در سودای دیگری مباش
مرا در آغوش بگیر
مرا ببوس
که وصالی چون وصال من نخواهی یافت
دیگران همه تو را به خاطر خود دوست دارند
و من تو را به خاطر خودت دوست دارم
و تو از من می گریزی
ای محبوب
تو با با من در عشق مصاف انصاف را نتوانی داد
زیرا اگر تو قدمی به من نزدیک شوی
من صد گام به تو نزدیک خواهم شد
من از نفس به تو نزدیک ترم
من از جان و نفَس به تو نزدیک ترم **
غیر از من کیست که با تو چنین رفتار کند
مرا بر تو غیرت است
و دوست ندارم که تو را نزد غیر ببینم
حتی نخواهم که تو با خود باشی ***
نزدِ من باش تا نزد تو باشم
و چنان نزد من باش که از آن بی خبر باشی
ای محبوب
بیا تا رویم به سوی وصال
اگر بر سر راه وصال ، فراق را یافتیم
طعم فراق را به او خواهیم چشاند
ای معشوق، بیا دست در دست هم نهیم
و به پیشگاه آن حقیقت لایزال رویم
تا او میان ما حکمی جاودانه کند
و ما را صلح و آشتی دهد
آشتی پس از قهر
آن که چیزی لذت بخش تر از این در جهان نیست
نشستن در کنار یار
و با هم سخن گفتن
ترجمه دکتر الهی قمشه ای

*غیر مرا دوست مدار یعنی آنکه با من نیست را دوست مدار و اشاره به وحدت وجود در سخن محیی الدین است
** مصداق این شعر از سعدی (دوست نزدیکتر از من به من است)
*** مصداق این شعر از حافظ (تو خود حجاب خودی ، حافظ از میان برخیز)


اندیشه پاک
حاجیان آمدند با تعظیمشاکر از رحمت خدای رحیم
مر مرا در میان قافله بوددوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را «بگو که چون رستیزین سفر کردن به رنج و به بیم
عارف حق شدی و منکر خویشبه تو از معرفت رسید نسیم؟»
کردی از صدق و اعتقاد و یقینخویشی خویش را به حق تسلیم؟»
گفت « از این باب هر چه گفتی تومن ندانسته‌ام صحیح و سقیم»
گفتم «ای دوست پس نکردی حجنشدی در مقام محو مقیم
رفته‌ای مکه دیده، آمده بازمحنت بادیه خریده به سیم
گر تو خواهی که حج کنی، پس از ایناین چنین کن که کردمت تعلیم»
ناصرخسرو داستانی را تعریف می کند که حاجیان از سفر حج بازگشتند و او به استقبال دوستی در میان آنان می رود و از وی احوال حجش را جویا می شود که آیا به حقیقت حج رفته و یا ظاهرا فقط رفته مکه و بازگشته که به طور خلاصه به او می گوید آیا خود را قربانی امر خدا کردی که اگر نکردی حج نرفتی بلکه با زحمت و صرف هزینه رفته ای مکه را دیده ای و همچون قبل رفتنت باز گشته ای
مشاهده ابیات مرتبط با موضوع حج از سایر بزرگان نظیر: مولانا ، انصاری ، شیخ بهایی و نظامی
512510مشاهده متن کاملناصرخسرو


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی