فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست


مولانا
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما گفت آن که یافت می‌نشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست
باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست
بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
مولانا (2013/05/24-12:00)


اندیشه پاک
خُمهاست از آن باده خمهاست از این باده
ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را آن راه زن دل را آن راه بر دین را
زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را *
آن باده انگوری مر امت عیسی را و این باده منصوری مر امت یاسین را **
خمها است از آن باده خمها است از این باده تا نشکنی آن خم را هرگز نچشی این را ***
آن باده بجز یک دم دل را نکند بی‌غم هرگز نکشد غم را هرگز نکند کین را #
این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد آن را که براندازد او بستر و بالین را ##
زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را ###
گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر می‌جو رستم چه کند در صف دسته گل و نسرین را #*

* مولانا در این شعر به وضوح معنی شراب در شعر عرفا را بیان نموده تا تکلیف کسانی که به نفع هوس خود آنرا باده انگوری و کلا مشروبات الکلی عنوان میکنند، مشخص شود. که شراب معرفت از کجا می آید از چه درست میشود چه خاصیتی دارد و ...
اولا این شراب از دل عارف میجوشد و روح را تحت تاثیر قرار میدهد و مهمترین خاصیتش این است که چشم خدابین و خداجو را مست و بینا میکند آنچنان که به قول سعدی صاحب این چشم رسد (آدمی) به جایی که بجز خدا نبیند
** مولانا با اشاره به قرآن و سوره یاسین میگوید این باده معرفت برای امت یاسین و مومنین است
*** و تا از انواع شرابهای هوس انگیز دنیا گذر نکنیم هرگز قادر به نوشیدن شراب معرفت نخواهیم بود که این مفهوم در معنی سوره یاسین مستتر است که پیش چشم منکران حجاب است درحالی که شراب آگاهی، حجاب را از پیش چشمها میبرد
# تمام شرابهای دنیا از باده انگوری تا شراب قدرت و ثروت و غرور و ... که انسان را از شان و منش انسانی خارج میکنند همه با هم هرگز قادر نیستند غم را برای همیشه از بین ببرند در اصل غم را از بین نمیبرند بلکه آگاهی (به غم) را کم میکنند در حالی که شراب آگاهی موضوع غم را حل میکند
(ای غم) حلقهٔ غین تو تنگ، میمت از آن تنگتر، تنگ متاع تو را عشق خریدار نیست (مولانا)
## البته این شراب آگاهی و معرفت مثل سایر شرابها ارزان و در دسترس نیست که بتوان آنرا در بازار دنیا به راحتی تهیه کرد و طبیعی است آنچه بزرگترین مشکل تمام بشر یعنی غم را از بین میبرد و کینه را پاک میکند و عشق می آفریند قطعا بهایی کمتر از سالها عمر و جان عارف نداشته و ندارد و نخواهد داشت
مولانا باز با اشاره به قرآن (آیه 78 اسرا ، آیه 18 ذاریات و سوره مزمل) که به اهمیت دعای سحرگاه اشاره دارد میگوید این حالت مستی اغلب سحرها بوجود می آید و حافظ هم میفرماید
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ ، از یمن دعای شب و وِرد سحری بود
و در یکی از معروفترین اشعارش حجت را تمام میکند و میگوید
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند، واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی، آن شب قدر که این تازه براتم دادند
اینجا که اشاره به شب قدر و ماه رمضان در شعر حافظ شد باید گفت که در ماه مهمانی خدا وسیله پذیرایی از روزه داران حقیقی همین شراب عشق و معرفت است
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی، گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
هدف اصلی روزه از عدم خوردن و آشامیدن تحمل احساس گرسنگی و تشنگی نیست بلکه هدف تقویت خوی و روح انسانی است چون تفاوت انسان و حیوان وحشی در همین است که حیوان وقت گرسنگی و تشنگی و هر هوسی قادر به کنترل غریزه نیست حتی حیواناتی که اهلی و شرطی شده اند هم تا حدی خود را کنترل میکنند ولی انسان قادر به غلبه بر نیاز جسم و غریزه است اگر روح انسانیش از بین نرفته باشد و روزه برای تقویت اراده و روح انسان در برابر هوسهای جسمانی است
### انسانی که از شراب معرفت نوشیده و فهمیده که جسم فانی نیست بلکه از روح باقیست قادر است حتی بر غریزه حفظ جان خود و فرزند غلبه کند و جانش را برای آزادگی و انسانیت و حق و حقیقت بدهد مثل امام حسین (ع) و این بسیار بسیار بسیار مهم است چراکه در همان کربلا عده ای فریب خورده که با او میجنگیدند ظاهرا روزه بودند، و نباید فریب این روزه ظاهری را خورد و عهدی که با سلطان ازل بستیم را فراموش کرد که ما عهد کردیم انسان باشیم نه شیطان نه حیوان و... نه حتی فرشته! دل مومن باید روزه باشد نه شکمش، دل از هوسهای باطل باید شست و از حق خوری پرهیز نمود...
اهمیت این موضوع در این است که نفس شیطانی میتواند چنان ما را بفریبد که در عین حال که ادعای دوستی امام حسین (ع) را داریم ولی خدای نکرده همزمان علیه او و حق و حقیقت باشیم و حتی روزه ظاهری بگیریم و در روز روشن سر حق را ببریم و برای مصالح خود دروغ بگوییم و... (خلاصه به ظاهر حسینی باشیم ولی در حقیقت یزیدی) برای همین مولانا در این شعر جاودانه تاکید میکند زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد که شاید ما خود و دیگران را فریب دهیم ولی خدا و حقیقت را هرگز نمیشود فریب داد
#* مولانا در شعر دیگری که میفرماید کجایید ای شهیدان خدایی ، بلاجویان دشت کربلایی اشاره به واقعه کربلا میکند که امام حسین بلاجو بود و وقتی میگوید "رو زخم دیگری می جو" همین موضوع را مطرح میکند انسان اینگونه است که برای عشق به خوبی از بلا پرهیز نمیکند به قول حافظ
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
مولانا وقتی نام حضرت علی و رستم (ابرقهرمان داستانهای فردوسی) را در شعر خود می آورد به همین انسان کامل اشاره میکند که این دو برای دفاع از شرف انسانی خود از بلا پرهیز نمیکنند
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
637635مشاهده متن کاملمولانا (2018/05/17-03:30)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی