فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> گلچین - صفحه 22


آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم، یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم


گلچین - صفحه 22
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم، یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیمیار در خانه و ما گرد جهان می گردیم (مولانا)
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کردوآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون استطلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
بی‌دلی در همه احوال خدا با او بوداو نمی‌دیدش و از دور «خدایا» می‌کرد (حافظ)
عمرها در پی مقصود به جان گردیدیمدوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم
خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بودآن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم (سعدی)
آیه 16 سوره ق: "خداوند می فرماید: ما به انسان از رگ گردن نزدیکتریم"
شیخ اجل سعدی شیرازی در جای دیگری عین آیه را آورده و آشکار تر به این اشاره می کند که می گوید
دوست نزدیکتر از من به من است ، وین عجبتر که من از وی دورم
انسان از قدیم چند آرزوی دست نیافتنی داشته که هنوز هم دارد و برخی برای رسیدن به آنها تمام عمر خود را داده اند و جهان را گشته اند و چه کارها کرده اند و چه ها که نکرده اند و آن آرزوها عبارتند از:
مهر گیاه، کیمیا، آب حیات یا اکسیر جوانی و نوشدارو و جام جهان بین
مهرگیاه را هرکس بخورد محبوب همه می شود(شهرت طلبی)، کیمیا فلز کم ارزش مس را به طلای گران بها تبدیل می کند(ثروت و قدرت طلبی) و آب حیات و نوشدارو همان طلب عمر جاودان است و جام جهان بین یا آینه سکندر در اصل خبرداشتن از غیب و آینده است
به گفته این بزرگان و عارفان در دوستی خدا (یعنی عشق حقیقی به خوبی و خوبان) تمام این آرزوهای ناممکن انسان ممکن می شوند و این آرزو در مورد خود این عزیزان محقق شده مثلا جاودانگی نصیب همه بزرگان جهان شده که خود در مورد خود اینگونه گفته اند
از فردوسی: نمیرم از این پس که من زنده ام ، که تخم سخن را پرا کنده ام
تا حافظ: هرگز نمیرد آن که دلش زنده‌شد به عشق ، ثبت است بر جَریده‌ عالَم دوام ما
همچنین این بزرگان همه محبوب همه و مایه افتخار جهان هستند و مثلا حالا بر سر مولانا در جهان دعواست که یکی گوید او افغانی است چون در بلخ به دنیا آمده و یکی گوید او ترک است چون قبرش در ترکیه است و غافل از این هستند که حقیقت او در قلب ما به دنیا آمده که هرگز نمرده و نمیرد و تا ابد زنده است
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم ، دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
و دیگر اینکه همه جام جهان بین یا همان دل پاک و عاشق داشته اند که اکنون به حافظ لقب لسان الغیب داده اند و فال حافظ رواج دارد چون حافظ به حقیقت اسرار غیب دست یافته بوده که به طور خلاصه فال همه را این گونه می گوید
اگر خوب باشیم سرانجام خوشبخت می شویم و هرگز نباید از خدا و خوبی نامید شویم و ...
و همه کیمیاگری کردند و نه تنها مس خام وجود خود را به طلا و گوهر عرفان و کمال و پختگی تبدیل کردند بلکه بر دیگرانی هم که با سخن آنها خو بگیرند و در ارتباط باشند به مرور همین تاثیر را خواهند گذاشت
و به قول حافظ تمام این مقام و منزلت همه در اثر صبر و ایستادگی بر عشق به خوبی بدست آمده
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب ، مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
نکته اینجاست که این آرزوها به ظاهر دست نیافتنی است ولی به باطن و به حقیقت نه تنها دست یافتنی است بلکه اصلا آرزو همین است و باقی آرزوها کم شده همین خواسته هاست
عارفان جهان در تمام عمر گران قدر خود سعی کردند که به ما راه دست یافتن به آن آرزوهای بعید را نشان دهند که به قول عطار همان گذر از هفت شهر عشق است
مشکل اینجاست که ما در اثر آموزش اشتباه کمی از حق دور شده ایم و همه چیز را آسان و ارزان می خواهیم با شعار هزینه کمتر و سود بیشتر. در حالی که حق این است که هرچه را خواهان آنیم باید بهایش را عینا پرداخت کنیم و بهای رسیدن به خدا و بدست آوردن عشق او که همان محقق شدن تمام آرزوهای تمام بشر در گذشته و حال و آینده است به همین میزان سنگین است و آموزش غلط ما را از انصاف دور کرده که بدانیم انصاف نیست که چیزی به این ارزشمندی را ارزان بدست آوریم
و اگر حتی خلاف قوانین عالم آن حقیقت خوشبختی و آن عشق جاودانه را آسان بدست آوریم، وجدان بیدار ما را رها نمی کند و مدام تذکر می دهد که لایق آن نیستیم و حقیقتا هیچ کسی در عالم لایق او نبوده و نیست به قول حافظ "با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم" برای همین باید نی و نیست شد و از کسی بودن گذشت تا شاید آن یگانه نظری کند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ، آیا بُوَد که گوشه چشمی به ما کنند
و اولین قدم در راه او طالب شدن است و اولین کار خروج از ظاهرپرستی است که بشر امروز دچار آن است
غلام همت آن نازنینم ، که کار خیر بی روی و ریا کرد
گلچین (2017/07/12-11:00)



اندیشه پاک
اگر مرادِ تو، ای دوست، بی‌مرادیِ ماستمرادِ خویش دگرباره من نخواهم خواست
اگر قبول کنی، ور برانی از بر خویشخلاف رأی تو کردن خلاف مذهب ماست
میان عیب و هنر پیش دوستانِ کریمتفاوتی نکند، چون نظر به‌عینِ رضاست
عنایتی که تو را بود اگر مُبَدَّل شدخلل‌پذیر نباشد ارادتی که مراست
مرا به هرچه کنی، دل نخواهی آزردنکه هرچه دوست پسندد به‌جای دوست، رواست #
بلا و زحمتِ امروز بر دل درویشاز آن خوش است که امیدِ رحمتِ فرداست *
* عرفا از جمله سعدی همواره اشاره به عدم نومیدی از رحمت الهی دارند برای مثال
مپندار از آن در که هرگز نبست، که نومید گردد برآورده دست
ذات حضرت حق بخشنده است و طبق آیات قرآن او رحمت را بر خود واجب نموده
پروردگارتان رحمت را بر خود واجب کرده است (آیه 54 سوره انعام)
حافظ نیز بارها به این موضوع اشاره دارد از جمله
لطف خدا بیشتر از جرم ماست ، نکته سربسته چه دانی خموش
اشاره و تاکید این بزرگان به عنوان انسان شناس و حکیم بر عدم نومیدی از رحمت الهی برطبق آیات قرآن برای این است که اولین مرحله بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی همین یاس و نومیدی است
همگان باید مراقب حرف و عمل خود باشند تا مردم را در مسیر نومیدی که در خلاف جهت خداست قرار ندهند که این عمل گاه عواقب جبران ناپذیری برای فرد و جامعه دارد

# ابیات مرتبط با این شعر
672670مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2019/09/12-02:00)


491
زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی