فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي >> قرآن ترجمه الهی قمشه ای

قرآن ترجمه الهی قمشه ای

سوره 60

سوره مبارکه الممتحنة

صفحه 549
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ ۙ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي ۚ تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ ۚ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ (1)
اى کسانى که ايمان آورده ايد ، دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست مگيريد . شما با آنان طرح دوستى مى افکنيد در صورتى که آنان قرآن و آيينى را که براى شما آمده و سراسر حق است انکار کردند ، در حالى که پيامبر و شما را بدين سبب که به خدا ، پروردگارتان ايمان آورديد از مکه بيرون راندند . پس اگر براى جهاد در راه من و دستيابى به خشنودى من هجرت کرديد ، با آن مشرکانِ حق ستيز دست دوستى ندهيد . شما در نهان به آنان ابراز مودّت مى کنيد ، در صورتى که من به آنچه شما نهان داشته و به آنچه آشکار کرده ايد داناترم . و هر کس از شما به اين کار اقدام کند به يقين راه راست را گم کرده است . (1)
إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (2)
اگر بر شما دست يابند ، با شما دشمنى مى کنند ، هر چند دست دوستى به آنان داده باشيد . آنان در اين صورت دست و زبانشان را به بدى به سوى شما مى گشايند ( شما را مى کُشند يا اسير مى کنند و شکنجه مى دهند و به شما ناسزا مى گويند ) و دوست دارند که شما از اين رهگذر کافر شويد . (2)
لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ ۚ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (3)
هرگز خويشاوندان و فرزندانتان ـ که به خاطر آنان با مشرکان طرح دوستى افکنديد و سزاوار عذاب الهى شديد ـ روز قيامت به شما سودى نمى رسانند . آن روز خداوند پيوندها را مى بُرد و ميان شما و آنان جدايى مى افکند ، و خدا به آنچه مى کنيد بيناست . (3)
قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ۖ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ (4)
قطعاً در گفتار و رفتار ابراهيم و کسانى که با او بودند براى شما اقتداى نيکويى است; آن گاه که به قوم خود گفتند : ما از شما و آنچه به جاى خدا مى پرستيد دورى مى جوييم و با شرک ورزيدن شما مخالفت مى کنيم و ميان ما و شما براى هميشه دشمنى و کينه پديد آمده است ، مگر اين که به خداى يکتا ايمان بياوريد . آرى ، سخنان ابراهيم و همگامان او تبرى از کافران بود ، جز اين سخن ابراهيم که به پدرش گفت : حتماً براى تو از خدا آمرزش مى طلبم ، ولى من در برابر خدا مالک چيزى نيستم و نمى توانم آنچه را مى طلبم براى تو محقّق سازم . ابراهيم و همگامانش در پى تبرى از قومشان گفتند : پروردگارا ، ما تنها بر تو توکّل کرده و به سوى تو باز آمده ايم و بازگشت هر چيزى به سوى توست . (4)
رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (5)
پروردگارا ، ما را مايه آزمون کافران قرار مده ( آنان را بر ما چيره مساز تا بدين وسيله ايشان را بيازمايى ) ، پروردگارا ، ما را ببخشاى که تويى مقتدر و شکست ناپذير و تويى که کارهايت همه استوار و حکيمانه است . (5)
صفحه آخرصفحه بعدصفحه 549صفحه قبلصفحه اول
(کلمات داخل پرانتز توسط مترجم اضافه شده)


انتخاب ترجمهانتخاب سورهبرو به صفحه 

اندیشه پاک
زنده کدامست بر هوشیار آن که بمیرد به سر کوی یار *
عاشق دیوانه سرمست را پند خردمند نیاید به کار **
سر که به کشتن بنهی پیش دوست بِه که بگشتن بنهی در دیار ***
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ کوه احد گر تو نهی نیست بار #
بندی مهر تو نیابد خلاص غرقه عشق تو نبیند کنار ##
درد نهانی دل تنگم بسوخت لاجرمم عشق ببود آشکار ###
در دلم آرام تصور مکن وز مژه‌ام خواب توقع مدار *#
بر سر پا عذر نباشد قبول تا ننشینی ننشیند غبار *##
دل چه محل دارد و دینار چیست مدعیم گر نکنم جان نثار #*
سعدی اگر زخم خوری غم مخور فخر بود داغ خداوندگار #**

همانطور که قبلا گفته شد عرفا کمتر چیزی را تکرار میکنند مگر لازم و ضروری و مهم باشد اما در حقیقت سخن تمام عرفا بیان یک مفهوم و یک حقیقت است که برای پرهیز از ملول شدن مخاطب برای آن مفهوم هربار جامه و لباسی نو دوخته و آنرا به طالب حقیقت ارائه کردند و در این شعر از پادشاهِ سخن، شیخ اجل سعدی شیرازی میتوان تکرار مفاهیم را در ظاهری جدید به وضوح مشاهده کرد
نکته این است آن حقیقت بینهایت جلوه دارد و باید از آن بینهایت صورت و ظاهر به باطن آن مفهوم رسید چراکه حتما آنقدر مهم است که تمام بزرگان جهان تمام عمر خود را برای بیان آن صرف کردند هرکس به شیوه خود و اینکه گفته می شود تمام عمر اولا اغراق نیست ثانیا عمری که در خدمت آن مفهوم و به عشق او نبوده هدر شده و به حساب نمی آید
البته ممکن است این پرسش به وجود آید که خدمت او به چه معناست؟ خدمت به او یعنی خدمت به خوبی و هر کاری که برای خوبی باشد برای اوست از خوب بودن در کار و زندگی و ازدواج و پدر و مادری و دوستی ... تا خوب بودن در مسئولیت خدمت به مردم. هرجا که او و رضای او را در نظر آریم بنام او ثبت می شود و اگر بجای خدمت به خوبی به خود خدمت کنیم و هدف بجای خدمت به او، خدمت به من باشد عمر هدر شده چرا که من ها فانی اند و او باقی و هرچه به او مربوط شود باقیست که وجود او به عشق و خوبی معنی می دهد و در جهان هرچه برای عشق و خوبی باشد هدر نخواهد شد چراکه تمام معارف و مفاهیم در وجود او خلاصه می شود
چون به قول شیخ محمد وجود خداوند جزوی از عالم است که از کل فزون است یا عین عبارت وجود آن جزو دان کز کل فزون است و در این شعر مجموعه ای از مفاهیم در عشق او مستتر است
* مفهوم زنده شدن در عشق:
مرده بدم زنده شدم... دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم (مولانا)
هرگز نمیرد آن که دلش زنده‌شد به عشق (حافظ)
** برتری عشق حقیقت بین نسبت به عقل ظاهربین و تشبیه آن به دیوانگی
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو (مولانا)
که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی (حافظ)
*** مفهوم بهتر بودن جان دادن در راه حضرت دوست تا زنده بودن بی او
زیر شمشیرِ غمش رقص‌کنان باید رفت (حافظ)
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود (مولوی)
# شیرینی زهر یا لذت تحمل سختیها در راه عشق:
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست (سعدی)
## گرفتاری و عدم خلاصی از دام عشق دوست:
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت، چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت (سعدی)
### آشکاری حقیقت و عشق برای خدا:
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم، نبود بر سر آتش مُیسّرم که نجوشم (سعدی)
*# مفهوم بیداری عاشق از خواب غفلت:
ما را همه شب نمی‌برد خواب، ای خفته روزگار دریاب (سعدی)
*## مفهوم نشاندن غبار یا زدودن دل از آلودگی دنیا برای دیدن حقیقت:
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی، غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد (حافظ)
#* تاکید به جان نثاری در عشق و تفاوت عاقل مدعی و عاشق حقیقی:
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت (حافظ)
#** مفهوم ارزش داغ دل و برخلاف رویه عرفا آوردن نام خدا برای مشخص شدن منظور از یار در سخن عارفان
البته اینها تنها نمونه ای از تشابه بیان و مفهوم مشترک در سخن عارفان است و کل بخش فرهنگی به بیان همین موضوع و مفهوم اختصاص دارد و هرچند به قول سنایی در وصف نیاید در فهم نگنجد و هرچند تلاش و کوششی ناچیز است ولی به قول مولانا
دوست دارد یار این آشفتگی، کوشش بیهوده به از خفتگی
629627مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2018/04/23-04:30)




زیبایی ، حقیقت ، خوبی
سازمان محک - موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان زیبایی ، حقیقت ، خوبی