فرهنگ (هنر ، شعر ، ادبیات و ...) همه برای ترویج زیبایی ، دانایی و خوبی هستند

زیبایی و دانایی هر دو خوب هستند و خوب بودن برای همه ممکن است. خوب و شاد باشید

صفحه اصلی >> Cultural Part - بخش فرهنگي

جانا مرا چه سوزي چون بال و پر ندارم


عطار
جانا مرا چه سوزي چون بال و پر ندارم خون دلم چه ريزي چون دل دگر ندارم
در زاري و نزاري چون زير چنگ زارم زاري مرا تمام است چون زور و زر ندارم
روزي گرم بخواني از بس که شاد گردم گر ره بود بر آتش بيم خطر ندارم
گر پرده هاي عالم در پيش چشم داري گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم
در پيش بارگاهت از دور بازماندم کز بيم دور باشت روي گذر ندارم
نه نه تو شمع جاني پروانه توام من زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم
عالم پر است از تو غايب منم ز غفلت تو حاضري وليکن من آن نظر ندارم *
عطار در هوايت پر سوخت از غم تو پرواز چون نمايم چون هيچ پر ندارم
* در آیه 143 سوره اعراف
"موسی از خداوند تقاضا می کند که "خود را به من بنما تا به تو بنگرم" ولی خدا می فرماید "هرگز مرا نخواهى ديد ، ولى به اين کوه بنگر ، اگر پس از آن که من بر آن ظاهر شدم ، برجاى خود ماند ، مرا خواهى ديد ، و آن گاه که پروردگارش بر آن کوه جلوه کرد ، به جلوه اش کوه را از هم پاشيد و موسى بيهوش بر زمين افتاد"
موسی از عبارت "أرنی" یعنی "خودت را به من نشان بده" استفاده می کند و خدا می گوید "لَن ترانی" یعنی "هرگز مرا نخواهی دید" در این باره تقریبا تمامی عرفا سخنی گفته اند از جمله
سعدی:
چو رسی به کوه سینا "أرِنی" مگو و بگذر ، که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"
حافظ:
چو رسی به طور سینا "أرِنی" بگو و بگذر، تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"
مولانا:
"أرنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد، تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی"
این طور نیست که این عرفا نظرات مختلف داشته باشند بلکه برای افراد با سطح شعور و آگاهی متفاوت چون حکیمی ماهر نسخه های متفاوت تجویز نمودند همانطور که عطار هم در اینباره نظر داده که "تو حاضري وليکن من آن نظر ندارم" و اشکال را به چشم ما وارد کرده وگرنه خداوند از شدت حضور دیده نمی شود
همان سعدی که گفته ارنی مگو و بگذر در جای دیگری گفته که
"رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند ، بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت"
و البته از نظر قرآن هم خدا دیدنی است چراکه در قرآن آمده است شما پروردگار خود را ملاقات می کنید و اگر دیدنی نباشد پس چطور او را ملاقات خواهیم کرد. و یا در عهد الست خود را به همه عرضه کرد و گفت "آیا من پروردگار شما نیستم" و یا در همین آیه کوه هم چیزی را دیده که طاقت دیدن آنرا نداشته ، پس برای مشاهده خدا ما باید ظرفیت خود را بالا ببریم با صاف و پاک کردن دل از بدی ها، به قول شیخ محمود
"دلی کز معرفت نور و صفا دید ، ز هر چیزی که دید اول خدا دید"
برای همین تمامی عرفا اشاره به پاک نمودن دل از آلودگی های نفس دارند چرا که خدا را با چشم دل می توان دید نه چشم سر و عقل ظاهربین و اینجا به یک معنا کوه نماد شکوه عالم ماده است که با چشم سر از فواصل دور قابل رویت است و چشم مادی بین و مادی گرا هرگز قادر به دیدن خداوند نیست.
حضرت موسی در قرآن اغلب نماد عقلی است که در حال آموزش است و در مقابل او خضر نماد یک حکیم و عارف کامل است در واقع موسی مثل کسی که به معرفت نرسیده در پاسخ به خدا باز جواب عقلانی با این مفهوم می دهد که "بله خدایا پذیرفتم که تو قابل رویت نیستی و توبه می کنم از طلب دیدارت"
در حالی که قادر به شنیدن صدای خدا بود برای رفتن به مرتبه بالاتری از معرفت، بجای آن سخن عاقلانه باید مثل یک عاشق دل سوخته که مشتاق دیدار یار است عاشقانه می گفت
"حتی به قیمت نابود شدن من مایل به دیدار تو هستم"
چرا که به قول حافظ
از جان طمع بریدن آسان بُوَد ولیکن ، از دوستان جانی مشکل توان بریدن
عجیب اینکه همین جان را او به ما داده و مالک جان ما اوست پس باز چگونه ما از صرف جان و عمر در راه حق و عشق و خوبی کوتاهی می کنیم و عجیب تر اینکه نمی دانیم او آنقدر بخشنده است که چیزی که داده را پس نمی گیرد بلکه فقط آزمونی قرار داده تا عاشقان حقیقی از مدعیان عشق مشخص شوند و چه زیبا حافظ می گوید
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست ، روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
هاتف اصفهانی هم در این زمینه گوید
صد رهت لن تراني ار گويند، بازمي دار ديده بر ديدار
عطار (2017/05/30-05:00)


اندیشه پاک
اگر مرادِ تو، ای دوست، بی‌مرادیِ ماستمرادِ خویش دگرباره من نخواهم خواست
اگر قبول کنی، ور برانی از بر خویشخلاف رأی تو کردن خلاف مذهب ماست
میان عیب و هنر پیش دوستانِ کریمتفاوتی نکند، چون نظر به‌عینِ رضاست
عنایتی که تو را بود اگر مُبَدَّل شدخلل‌پذیر نباشد ارادتی که مراست
مرا به هرچه کنی، دل نخواهی آزردنکه هرچه دوست پسندد به‌جای دوست، رواست #
بلا و زحمتِ امروز بر دل درویشاز آن خوش است که امیدِ رحمتِ فرداست *
* عرفا از جمله سعدی همواره اشاره به عدم نومیدی از رحمت الهی دارند برای مثال
مپندار از آن در که هرگز نبست، که نومید گردد برآورده دست
ذات حضرت حق بخشنده است و طبق آیات قرآن او رحمت را بر خود واجب نموده
پروردگارتان رحمت را بر خود واجب کرده است (آیه 54 سوره انعام)
حافظ نیز بارها به این موضوع اشاره دارد از جمله
لطف خدا بیشتر از جرم ماست ، نکته سربسته چه دانی خموش
اشاره و تاکید این بزرگان به عنوان انسان شناس و حکیم بر عدم نومیدی از رحمت الهی برطبق آیات قرآن برای این است که اولین مرحله بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی همین یاس و نومیدی است
همگان باید مراقب حرف و عمل خود باشند تا مردم را در مسیر نومیدی که در خلاف جهت خداست قرار ندهند که این عمل گاه عواقب جبران ناپذیری برای فرد و جامعه دارد

# ابیات مرتبط با این شعر
672670مشاهده متن کاملسعدی شیرازی (2019/09/12-02:00)


زیبایی ، حقیقت ، خوبی
زیبایی ، حقیقت ، خوبی